ساراسارا، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

سارا عزيز مامان و بابا

يك روز بدبد

سلام سارا جون امروز شنبه 5 اسفند ماه 1391 هست دختر گلم خوشابحالت كه كوچيك هستي خيلي از چيزها رو متوجه نمي شي نمي دوني ديروز چه روز بدي بود از همون صبح كه بيدار شديم هي برامون بد اومد مامان كيفش رو توي پاركينگ روز موتور همسابه جا گذاشته بود و چون برامون مهمون اومد اصلاً يادم رفت كه كيفم توي پاركينگه خلاصه تا صبح جمعه كه دنبال كيفم مي گشتم و ديرمون شده بود و مي خواستيم بريم خونه بابايي هرچي گشتيم كيفمو پيدا نكرديم بعد از يك ساعت تلاش و گشتن آن يكدفعه يادم اومد كه اي بابا اونو توي پاركينگ جا گذاشتم و وقتي بابا محسن و فرستادم كه ببينه كيفم توي پاركينگ هست يا نه اون هم رفت و با كيف مامان برگشت اما چشمت روز بد نبينه مامان جون كيف بود اما كيف...
5 اسفند 1391

يك روز پر كار مامان بابا

سلام سارا جان من امروز از صبح رفتم سر كار و هنوز خونه برنگشتم خيلي خيلي دلم برات تنگ شده بابا محسن هم همينطور چه كار كنيم ديگه ولمون نمي كنن همش بهمون كار مي گن سارا جون الان بر مي گردم خانه و برات يه عالمه بستني مي خرم تا خوشحال بشي و ديگه از دست من و بابا هم ناراحت نباشي عزيزم الان ساعت 19:10 است و من دارم بر مي گردم خانه يعني از ساعت 9 صبح تو رو تنها گذاشتم البته پيش مامان جون بوديا كه ايشون هم بهت خيلي مي رسه و نمي ذاره بهت بد بگذره دارم مياممممممممممممم....
14 آذر 1391

آش نذري

پنج شنبه بعداز ظهر تقريباً‌ ساعت 4 بعداز ظهر رفتيم خانه ماماني تا براي افطار آش رشته بپذيم آخه بابا نذر داشته بايد مي پختيم ماماني هم مي خواست بپذه براي همين هر دو رو يكي كرديم و خانه ماماني اونو پختيم ماماني ديگ آش و برد توي حياط و روي گاز گذاشت و شروع كرد به پختن سبزي و بعدهم حبوبات و ريخت و شما خانوم خانوما هم داشتي توي حياط بازي مي كردي ، خلاصه نوبت رسيد به رشته ريختن من هم رشته ها رو آوردم تا با ماماني بريزيم توي آش حدود 10 بسته رشته بود من و ماماني كه داشته اين رشته ها رو مي ريختيم شما اومدي و گفتي مامان من هم ميشه كمك كنم . ماماني هم گفت بهش بده بريزه شما خودتون از توي جعبه رشته يك مشت رشته بر داشتي و رفتي پاي ديگ آش و مرتب صلوات...
21 مرداد 1391

افطاري

  سلام سارا جون امروز كه يكشنبه 1391/05/15 مي باشد من  شما را از ساعت 10 صبح تنها گذاشته ام و رفته ا سر كار احتمالاً‌ تا ساعت 12 شب هم نيام خونه آخه امروز موسسه (سركار مامان) افطاري مي ده و بايد باشم و كارها رو روبراه كنم ببخشيد كه پيشت نيستم ولي خاله مريم و بچه ها اومدن كه شما تنها نباشي با ندا خانم حسابي بازي كن عزيز دلم حالا اگه امكان داشته باشه عكس هاي افطار رو برات مي ذارم تا بعدا آنها رو ببيني راستي يه چيزي خبر خوش امروز به بابا از بيمارستان بهمن زنگ زدن و گفتند كه فردا ساعت 11 صبح بياد قسمت كارگزيني دعا كن مامان كه بابا بره سركار من و تو هم ديگه خيالمون راحت بشه  
15 مرداد 1391

دختر رحمت است و پسر نعمت

هزاران بار شکر که خدا دختری بر ما عطا نمود که نامش را سارا  گذاشنیم سارا یک نام دخترانه و جهانی است . ریشه ی آن عِبری است . در عبری به معنی ( شاهزاده ی من ) است . در کتب مختلف در مورد معنی این نام وحدت نظر نیست . به معنی سارا در فرهنگهای مختلف توجه کنید : سارا. (ص ) خالص را گویند. (جهانگیری ) (رشیدی ) (غیاث ) (انجمن آرا) (فرهنگ خطی کتابخانه ٔ لغت نامه ). خالص و صاف . (شعوری ). خالص و ویژه . (آنندراج ). اگرچه این لفظ به این معنی شایستگی صفت دیگر چیزها را نیز دارد لیکن ترکیب آن بجز عنبر و مشک وزر بنظر نیامده است . همچو عنبرسارا، و زر سارا. (برهان ) (جهانگیری ) (انجمن آرا) (رشیدی ) (غیاث ) (آنندراج )  . پاک . بی آمیغ. ناب ...
23 فروردين 1391

شنبه 13 اسفند 90

سارا جان این سخنان را خوب گوش کن که بسیار مفید است   بندگی کردن آنست که آن کنی که فرمایند. و بنده بودن آنست که بپسندی آن چه کنند.       ابراهیم ادهم گفت:وقتی غلامی خریدم، گفتم چه نامی؟گفت تا تو چه خوانی؟گفتم چه خورتی؟گفت تا چه دهی.گفتم چه پوشی؟ گفت تا چه پوشانی.گفتم چه کنی؟گفت تا چه فرمایی.گفتم چه خواهی؟گفت بنده را با خواست چه کار؟   حقیقت بندگی دو خصلت است: آن کنی که او پسندد و آن پسندی که او کند.   بنده او باش، هر کجا خواهی باش. هر چه در بند آنی بنده‌ی آنی.   او که از کفر برست به آشنایی رسید و او که از خود برست به دوست...
13 اسفند 1390

یکشنبه 7 اسفند 90

  سلام سارا جون خیلی خیلی دوست دارم مامانی امروز که رفته بودم سرکار، خیلی دلم گرفته بود می خواهم کمی باهات درد دل کنم سارا جون بابا محسن که می دونی هر روز ساعت ٤ صبح می رفت سر کار و ساعت ٨ شب با خستگی زیاد بر می گشت و هنوز شام نخرده رفته تو رختخواب.   یعنی حتی وقت بازی کردن با تو رو هم نداشت واقعاً خسته می شد مامان جون   اما حالا تقریباً یک هفته ای هست که بیکار شده البته چه بیکاری که حتی حقوق سه ماه کاریشو هم ندادن اونم رفته بیمه و شکایت کرده تا اینکه بتونه بیمه بیکاری بگیره دعا کنه لااقل این شب عیدی حقوقش رو بهمون بدن تا بریم برات لباس عید بخریم  آخه امسال هست که تو متوجه می شی عید دیدنی، لباس نو، د...
7 اسفند 1390

شنبه 6 اسفند 90

********* سلام سارا جان امروز فهمیدم که درخت ماه تولد درخت افرا هست و خصوصیات تو رو هم توش نوشته بود خیلی جالب بود تقریباً مثل خودت بود عزیزم ۱۴ مهر تا ۲۳ مهر – درخت افرا(استقلال فکری) ************************** فردی معمولی نیست و سرشار از تصور و خلاقیت و ابتکار، خجالتی و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متکی به نفس، به دنبال تجارب جدید و گاهی عصبی است اما حافظه و ذهنی قوی دارد و به آسانی یاد می گیرد و همیشه میخواهد اثری خوب روی دیگران داشته باشد. ...
6 اسفند 1390